پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

چو غنچه خون دلت گر غذاست خندان باش

چو گل بگلشن ایام دامن افشان باش

تهی است کاسهٔ وارون آسمان زنهار

ز خوان دهر همان دست شسته مهمان باش

میان مبند چو مور از برای ران ملخ

بدیو نفس مسلط شو و سلیمان باش

کس ار حقیقت اسلام بایدش برگوی

که فیض بخش به هر کافر و مسلمان باش

نشین بکشتی حلم و به ناخدائی عقل

در این محیط بلا بر کران ز طوفان باش

مقام ایمنی ار خواهی از حوادث دهر

پناه خلق شو و در پناه یزدان باش

صغیر زنده بجان بودنت مقامی نیست

بکوش و زنده بذوق لقای جانان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
  2. شمارهٔ ۲۷۹کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرش
  3. شمارهٔ ۲۸۰در گردنش آویخته گیسوی بلندش
  4. شمارهٔ ۲۸۱در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش
  5. شمارهٔ ۲۸۲سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش
  6. شمارهٔ ۲۸۳گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
  7. شمارهٔ ۲۸۴دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
  8. شمارهٔ ۲۸۵برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.