پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش

نیک در خویش چو دیدیم بدل بود مکانش

جذبهٔ عشق چنان برده دوئی را زمیانه

که بخود می‌نگرم دیده چو گردد نگرانش

کسی آگاه از این صحبت من نیست جز آنکو

عکس جانانه فتاده است در آئینه جانش

سر دلدار نهان ماند و از اینست که آنرا

بکس ار پیر مغان کرد بیان دوخت دهانش

خواست گوید سخنی شمع از آن راز نهفته

سخنش شعلهٔ آتش شد وزانسوخت دهانش

چیست در میکده عشق که هر کس بدر آید

خوش سبکبار نمایند بیک رطل گرانش

جای یک بوسه زمین آن خود از میکده دارم

بخدا گر بفروشم بهمه ملک جهانش

کیست از منطق گویای تو گوینده صغیرا

که همه کنز معانی و رموز است بیانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰در گردنش آویخته گیسوی بلندش
  2. شمارهٔ ۲۸۱در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش
  3. شمارهٔ ۲۸۲سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش
  4. شمارهٔ ۲۸۳گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
  5. شمارهٔ ۲۸۴دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
  6. شمارهٔ ۲۸۵برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
  7. شمارهٔ ۲۸۶ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
  8. شمارهٔ ۲۸۷بی دوست دست می‌ندهد بهر ما نشاط
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.