پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش

پرستاری چنین یارب چه باشد حال بیمارش

گرفتارم بتار طرهٔ طرار دلداری

که درهر جا دلی پیدا شود باشد گرفتارش

بنایی کوهکن بگذاشت اندر بیستون از خود

که هر کس بنگرد گوید بنازم دست معمارش

به پشت پردهٔ عصمت بود حسن از حیا پنهان

همانا عشق بایستی که تا سازد پدیدارش

ببین عشق زلیخا چون تقاضا کرد با یوسف

کشید از دامن یعقوب پیغمبر به بازارش

الا یوسف ببازار است بازآ در خریداران

زلیخا نیستی هم با کلافی شو خریدارش

لقای دوست را دانی اگر کیفیت و لذت

سراپا دیده گردی چون صغیر از بهر دیدارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرش
  2. شمارهٔ ۲۸۰در گردنش آویخته گیسوی بلندش
  3. شمارهٔ ۲۸۱در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش
  4. شمارهٔ ۲۸۲سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش
  5. شمارهٔ ۲۸۳گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
  6. شمارهٔ ۲۸۴دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
  7. شمارهٔ ۲۸۵برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
  8. شمارهٔ ۲۸۶ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.