پرش به محتوای اصلی

صغیر اصفهانی

غزلیات

۴۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ ما می‌کشان چو بادهٔ گلنار می‌زنیم
  2. شمارهٔ ۳۰۲ من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
  3. شمارهٔ ۳۰۳ گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
  4. شمارهٔ ۳۰۴ به تو حیران شدن از چشم تر‌ آموخته‌ام
  5. شمارهٔ ۳۰۵ یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم
  6. شمارهٔ ۳۰۶ سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
  7. شمارهٔ ۳۰۷ چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
  8. شمارهٔ ۳۰۸ جز رخ دلستان نمی‌بینم
  9. شمارهٔ ۳۰۹ دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
  10. شمارهٔ ۳۱۰ به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینم
  11. شمارهٔ ۳۱۱ همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
  12. شمارهٔ ۳۱۲ تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام
  13. شمارهٔ ۳۱۳ ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
  14. شمارهٔ ۳۱۴ چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
  15. شمارهٔ ۳۱۵ بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
  16. شمارهٔ ۳۱۶ چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
  17. شمارهٔ ۳۱۷ تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
  18. شمارهٔ ۳۱۸ ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
  19. شمارهٔ ۳۱۹ چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  20. شمارهٔ ۳۲۰ عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  21. شمارهٔ ۳۲۱ بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  22. شمارهٔ ۳۲۲ کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  23. شمارهٔ ۳۲۳ سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  24. شمارهٔ ۳۲۴ اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
  25. شمارهٔ ۳۲۵ نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
  26. شمارهٔ ۳۲۶ گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
  27. شمارهٔ ۳۲۷ تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
  28. شمارهٔ ۳۲۸ خالت همه دم دانه و زلفت همه دم دام
  29. شمارهٔ ۳۲۹ ببوسهٔ لب ساقی بس آرزو دارم
  30. شمارهٔ ۳۳۰ عشق یارب چه قماریست که نشناخته‌ایم
  31. شمارهٔ ۳۳۱ چنان به عشق تو وارسته‌ام ز ننگ و ز نام
  32. شمارهٔ ۳۳۲ من نخواهم به کسی زهد و ریا بفروشم
  33. شمارهٔ ۳۳۳ از غم خال لب تو گوشه نشینم
  34. شمارهٔ ۳۳۴ شبی که زلف تو ای نازنین فتاد بدستم
  35. شمارهٔ ۳۳۵ ما کار به تسبیح و به زنار نداریم
  36. شمارهٔ ۳۳۶ ای عجب ما خسته جان از فرقت جانانه‌ایم
  37. شمارهٔ ۳۳۷ دل کشد گه بحرم گاه سوی دیر مغانم
  38. شمارهٔ ۳۳۸ بیاور باده ساقی تا دمی حالت بگردانم
  39. شمارهٔ ۳۳۹ چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم
  40. شمارهٔ ۳۴۰ داده‌ام جان رو نما تا روی جانان دیده‌ام
  41. شمارهٔ ۳۴۱ دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارم
  42. شمارهٔ ۳۴۲ کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
  43. شمارهٔ ۳۴۳ بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
  44. شمارهٔ ۳۴۴ ساقی آن می‌بقدح کن که چو ما نوش کنیم
  45. شمارهٔ ۳۴۵ مرغ قدسم من که در دام بلا افتاده‌ام
  46. شمارهٔ ۳۴۶ افسوس که از حالت خود بیخبرانیم
  47. شمارهٔ ۳۴۷ خبرت هست که بی لعل تو ما خونجگریم
  48. شمارهٔ ۳۴۸ خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
  49. شمارهٔ ۳۴۹ دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
  50. شمارهٔ ۳۵۰ مرغ سحر همانا زین ناله برکشیدن
  51. شمارهٔ ۳۵۱ خوش بود دیده ز جان بستن و جانان دیدن
  52. شمارهٔ ۳۵۲ گریم بکار دل من و دل هم بکار من
  53. شمارهٔ ۳۵۳ ای زال جهان تا کی جان کندن و نوازدن
  54. شمارهٔ ۳۵۴ دری به از در یکتای با صفای سخن
  55. شمارهٔ ۳۵۵ یوسف رخی به چاه ذقن بسته راه من
  56. شمارهٔ ۳۵۶ به ماه عارض خود زلف را حجاب مکن
  57. شمارهٔ ۳۵۷ هرکس ندیده غارت و یغمای ترکمن
  58. شمارهٔ ۳۵۸ حدیث یار چه حاصل ز غیر بشنیدن
  59. شمارهٔ ۳۵۹ دارم بتی به غیر در مهر باز کن
  60. شمارهٔ ۳۶۰ نگذاشت غم تنگ دهانت اثر از من

متن اشعار به نقل از گنجور.