پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

شبی که زلف تو ای نازنین فتاد بدستم

ز کاینات بریدم دل و بموی تو بستم

بجز تو روی ارادت بهیچ سوی ندارم

که خاستم ز سر عالمی و با تو نشستم

مرادم اول و آخر توئی و روی تو باشد

چراغ شام ابد آفتاب صبح الستم

تو را ستایم و بس هر که را که من بستایم

تو را پرستم و بس هر چه را که من به پرستم

دهانت از عدم و از وجود برده برونم

نه آگهی دگر از نیست باشد و نه ز هستم

چنان ز گردش چشمت شدم ز دست که مستان

کشند دوش بدوش و برند دست بدستم

مرا ز عشق تو ای مایهٔ‌ امید همین بس

که در کمند تو از قید هر دو کون برستم

بصد طلسم فتادم براه عشق و لیکن

بیمن نام علی آن طلسم‌ها بشکستم

بغیر باده گساران بزم ساقی کوثر

کسی صغیر نداند که من ز جام که مستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶ای عجب ما خسته جان از فرقت جانانه‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۳۷دل کشد گه بحرم گاه سوی دیر مغانم
  3. شمارهٔ ۳۳۸بیاور باده ساقی تا دمی حالت بگردانم
  4. شمارهٔ ۳۳۹چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم
  5. شمارهٔ ۳۴۰داده‌ام جان رو نما تا روی جانان دیده‌ام
  6. شمارهٔ ۳۴۱دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارم
  7. شمارهٔ ۳۴۲کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
  8. شمارهٔ ۳۴۳بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.