پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارم

جای خنده است کز او خواهش بیجا دارم

با خیال رخ لعل لب و زلفش عمریست

خون بدل شور بسر سلسله برپا دارم

فارغ ز سبحه و زنارم و از مسجد و دیر

تا سر و کار بدان زلف چلیپا دارم

کار من عاشقی و مستی و شاهد بازیست

من از این کار نه انکار و نه حاشا دارم

همه دارند به یوسف نظر رغبت و من

رشک بر حال پریشان زلیخا دارم

نخورم حسرت جام و نکشم منت جم

تا که از خون جگر باده مهیا دارم

صحبت مردم دانا طلب ایدوست که من

هر چه دارم همه از صحبت دانا دارم

واعظم گفت بترس از صف محشر گفتم

با ولای علی از حشر چه پروا دارم

دامنم از گنه آلوده و غم نیست صغیر

که به دامان علی دست تولا دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
  2. شمارهٔ ۳۴۴ساقی آن می‌بقدح کن که چو ما نوش کنیم
  3. شمارهٔ ۳۴۵مرغ قدسم من که در دام بلا افتاده‌ام
  4. شمارهٔ ۳۴۶افسوس که از حالت خود بیخبرانیم
  5. شمارهٔ ۳۴۷خبرت هست که بی لعل تو ما خونجگریم
  6. شمارهٔ ۳۴۸خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
  7. شمارهٔ ۳۴۹دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
  8. شمارهٔ ۳۵۰مرغ سحر همانا زین ناله برکشیدن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.