پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

داده‌ام جان رو نما تا روی جانان دیده‌ام

گرچه دشوار است دیدارش من آسان دیده‌ام

خار میآید گل و سنبل بچشمم از دمی

کان رخ گلگون و آن زلف پریشان دیده‌ام

کی شود یارب شب وصل آید و من با حبیب

بازگویم آنچه درایام هجران دیده‌ام

دل ز زلفش برنمیگیرم من ای زاهد برو

گر تو آنرا کفر دیدستی من ایمان دیده‌ام

هر کسی دیده است در کاری صلاح خویشتن

من صلاح خویش را در عشق جانان دیده‌ام

سخت و سستی چون دل و عهدش ندارم در نظر

منکه سخت و سست عالمرا فراوان دیده‌ام

ز آه و افغان دم مبند ایدل که من در کار خود

هر گشایش دیده‌ام از آه و افغان دیده‌ام

خضر از آب بقا هرگز ندیده است آنچه را

من ز خاک درگه شاه خراسان دیده‌ام

چون صغیر از درگهش هرگز نخواهم روی تافت

زانکه این درگاه را من قبله جان دیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
  2. شمارهٔ ۳۴۳بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
  3. شمارهٔ ۳۴۴ساقی آن می‌بقدح کن که چو ما نوش کنیم
  4. شمارهٔ ۳۴۵مرغ قدسم من که در دام بلا افتاده‌ام
  5. شمارهٔ ۳۴۶افسوس که از حالت خود بیخبرانیم
  6. شمارهٔ ۳۴۷خبرت هست که بی لعل تو ما خونجگریم
  7. شمارهٔ ۳۴۸خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
  8. شمارهٔ ۳۴۹دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.