پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم

نیست باک ار ببر خلق جهان خوار شدیم

تا سر زلف گره گیر تو افتاد بدست

فارغ از کشمکش سبحه و زنار شدیم

بدو صد دام فتادیم و پریدیم ولی

آخرالامر بدام تو گرفتار شدیم

در ره عشق تو جز خویش ندیدیم حجاب

چون گذشتیم ز خود از تو خبردار شدیم

ما تو بودیم و تو ما ما و تو پنداری بود

شکرلله بدر از پرده پندار شدیم

شد کهن قصهٔ منصور بگو مفتی را

قصد ما کن که مهیای سر دار شدیم

غیرت عشق چنان غیر برانداخت که ما

همه جا محو تماشای رخ یار شدیم

ندهی تا به بها سر ندهندت سری

ما بدادیم سر و محرم اسرار شدیم

فخر داریم بشاهان جهان تا چو صغر

بندهٔ شاه نجف حیدر کرار شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارم
  2. شمارهٔ ۳۴۲کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
  3. شمارهٔ ۳۴۳بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
  4. شمارهٔ ۳۴۴ساقی آن می‌بقدح کن که چو ما نوش کنیم
  5. شمارهٔ ۳۴۵مرغ قدسم من که در دام بلا افتاده‌ام
  6. شمارهٔ ۳۴۶افسوس که از حالت خود بیخبرانیم
  7. شمارهٔ ۳۴۷خبرت هست که بی لعل تو ما خونجگریم
  8. شمارهٔ ۳۴۸خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.