پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

افسوس که از حالت خود بیخبرانیم

یک دهر همه کور و یک آفاق کرانیم

ره پر چه و ما کور و ز نا بردن فرمان

هم از نظر افتادهٔ صاحب‌نظرانیم

شه جاده کزان قافله سالار گذشته

گم کرده بهر کور رهی ره سپرانیم

تنها نه همین خود شده مشغول بعصیان

بل بر پدر و مادر عاصی پسرانیم

گو سنگ تنبه دگر ای چرخ میفکن

خود رنجه مفرمای که ما خیره سرانیم

هر تخم کنی کشت همان بدروی آخر

زنهار در این مزرعه ما بذر گرانیم

ناگشته خریدار به بازار سعادت

سرمایه ز کف رفته و ما بی خبرانیم

امروز که خاک قدم ما دگرانند

فرداست که ما خاک قدوم دگرانیم

هر روز بود محشر و برپاست قیامت

علت همه آنست که ما بی بصرانیم

غیر از کفنی بهر‌هٔ ما نیست ز دنیا

اینقدر که از حرص و طمع جامه‌درانیم

ما طایر قدسیم صغیرا ولی افسوس

کز سنک معاصی همه بشکسته پرانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
  2. شمارهٔ ۳۴۹دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
  3. شمارهٔ ۳۵۰مرغ سحر همانا زین ناله برکشیدن
  4. شمارهٔ ۳۵۱خوش بود دیده ز جان بستن و جانان دیدن
  5. شمارهٔ ۳۵۲گریم بکار دل من و دل هم بکار من
  6. شمارهٔ ۳۵۳ای زال جهان تا کی جان کندن و نوازدن
  7. شمارهٔ ۳۵۴دری به از در یکتای با صفای سخن
  8. شمارهٔ ۳۵۵یوسف رخی به چاه ذقن بسته راه من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.