پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

ای عجب ما خسته جان از فرقت جانانه‌ایم

با وجود اینکه با جانانه در یک خانه‌ایم

خویش را بدنام کردیم و به بدنامی خوشیم

عاقلان از ما بپرهیزید ما دیوانه‌ایم

هر کسی را کسوت عریانی از حق کی رسد

ما گدایان در خور این خلعت شاهانه‌ایم

زاهدا محراب و مسجد بر تو ارزانی که ما

روز و شب مست و خراب افتاده در میخانه‌ایم

در ازل خوردیم یک پیمانه از مینای عشق

تا ابد در وجد و حالت از همان پیمانه‌ایم

پیش شمع روی جانان جان نبازیم از چه رو

ما مگر در عشق‌بازی کمتر از پروانه‌ایم

هر چه میخواهی بکن ای آشنا با ما که ما

تا گرفتار توایم از خویشتن بیگانه‌ایم

گنج در ویرانهٔ دل جسته‌ایم وزین سبب

روز وشب در کنجکاوی اندر این ویرانه‌ایم

تا بچنگ آریم آنزلف پریشان چون صغیر

با صبا در کشمکش گاه و گهی با شانه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸بیاور باده ساقی تا دمی حالت بگردانم
  2. شمارهٔ ۳۳۹چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم
  3. شمارهٔ ۳۴۰داده‌ام جان رو نما تا روی جانان دیده‌ام
  4. شمارهٔ ۳۴۱دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارم
  5. شمارهٔ ۳۴۲کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
  6. شمارهٔ ۳۴۳بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
  7. شمارهٔ ۳۴۴ساقی آن می‌بقدح کن که چو ما نوش کنیم
  8. شمارهٔ ۳۴۵مرغ قدسم من که در دام بلا افتاده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.