پرش به محتوای اصلی

صغیر اصفهانی

غزلیات

۴۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ از غبار خودنمائیها عمل را پاک کن
  2. شمارهٔ ۳۶۲ آن سان سخن بگوی که بتوان نگاشتن
  3. شمارهٔ ۳۶۳ خبرم نیست ز سر تا شده سودائی تو
  4. شمارهٔ ۳۶۴ سواد موی تو اندر بیاض روی نکو
  5. شمارهٔ ۳۶۵ ای دل من مبتلا در خم گیسوی تو
  6. شمارهٔ ۳۶۶ طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو
  7. شمارهٔ ۳۶۷ ای کحل چشم اهل نظر خاک پای تو
  8. شمارهٔ ۳۶۸ بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او
  9. شمارهٔ ۳۶۹ آنکس که داده نسبت روی ترا بماه
  10. شمارهٔ ۳۷۰ عشقت سپرد از دل دیوانه بدیوانه
  11. شمارهٔ ۳۷۱ زان سفله وجودی که شریر است عدم به
  12. شمارهٔ ۳۷۲ ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راه
  13. شمارهٔ ۳۷۳ ای در گرانمایه وای یار یگانه
  14. شمارهٔ ۳۷۴ ای یار بکس وفا نکرده
  15. شمارهٔ ۳۷۵ ای دلارام که اندر دل ما‌ آمده‌ای
  16. شمارهٔ ۳۷۶ ای مقیم دل که‌ام شب شمع این کاشانه‌ای
  17. شمارهٔ ۳۷۷ دی گفت زاهد از دو جهان چون گذشته‌ای
  18. شمارهٔ ۳۷۸ چیست دنیا در ره سیل فنا ویرانه‌ای
  19. شمارهٔ ۳۷۹ ساقی از آن دو جرعه که در جام کرده‌ای
  20. شمارهٔ ۳۸۰ ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانی
  21. شمارهٔ ۳۸۱ صاحب علم و عمل را رتبهٔ والاستی
  22. شمارهٔ ۳۸۲ زالعلم حجاب الاکبر‌ام د عقل سودائی
  23. شمارهٔ ۳۸۳ ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری
  24. شمارهٔ ۳۸۴ بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
  25. شمارهٔ ۳۸۵ غیر خونابه چه خوردی ز می انگوری
  26. شمارهٔ ۳۸۶ بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
  27. شمارهٔ ۳۸۷ جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی
  28. شمارهٔ ۳۸۸ خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی
  29. شمارهٔ ۳۸۹ بخیال ماه رویت بودم ز ضعف حالی
  30. شمارهٔ ۳۹۰ ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
  31. شمارهٔ ۳۹۱ تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی
  32. شمارهٔ ۳۹۲ ای می‌فروش گر نظری سوی ما کنی
  33. شمارهٔ ۳۹۳ الا که از می‌نخوت مدام بیخود و مستی
  34. شمارهٔ ۳۹۴ تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
  35. شمارهٔ ۳۹۵ تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
  36. شمارهٔ ۳۹۶ نیست بازار جهانرا به از این سودایی
  37. شمارهٔ ۳۹۷ گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی
  38. شمارهٔ ۳۹۸ ایکه نام آن صنم را در بر من میبری
  39. شمارهٔ ۳۹۹ دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
  40. شمارهٔ ۴۰۰ ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
  41. شمارهٔ ۴۰۱ چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی
  42. شمارهٔ ۴۰۲ چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی
  43. شمارهٔ ۴۰۳ چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری
  44. شمارهٔ ۴۰۴ داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
  45. شمارهٔ ۴۰۵ نتوان گفت رخت را قمر آری آری
  46. شمارهٔ ۴۰۶ گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
  47. شمارهٔ ۴۰۷ تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  48. شمارهٔ ۴۰۸ گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
  49. شمارهٔ ۴۰۹ هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
  50. شمارهٔ ۴۱۰ روی تو هست موسی و چشم تو سامری
  51. شمارهٔ ۴۱۱ به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
  52. شمارهٔ ۴۱۲ برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
  53. شمارهٔ ۴۱۳ گفت دانا پدری با پسر از آگاهی
  54. شمارهٔ ۴۱۴ تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی
  55. شمارهٔ ۴۱۵ قاصد کویش دلا تا نالهٔ شبگیر کردی
  56. شمارهٔ ۴۱۶ دمی که پرده ز رخسار خود براندازی
  57. شمارهٔ ۴۱۷ چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی
  58. شمارهٔ ۴۱۸ چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنی
  59. شمارهٔ ۴۱۹ تا در ره مقصود به تشویش نیفتی
  60. شمارهٔ ۴۲۰ منه به زمرهٔ انعام نام انسانی

متن اشعار به نقل از گنجور.