پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی

آخر ای همنفس از چیست بدادم نرسی

جمع خلقی بتماشای من انگشت گزان

تو نپرسی که بدین حال پریشان چه کسی

حال آن خستهٔ واماندهٔ افتاده ز پای

تو چه دانی که بصد ناز سوار فرسی

باختم دل بنظر بازی و غافل بودم

که بدین روز کشد عاقبت بوالهوسی

در هوایی که ز پرواز بماند جبریل

بچه منظور رسم من ز عروج مگسی

در محیطی که شود فلک فلک طوفانی

کی در از قعر بدامان کند این خوی خسی

گر بمنزل نرسیدی تو صغیر اینت بس

که در این قافله نالان همه دم چون جرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹بخیال ماه رویت بودم ز ضعف حالی
  2. شمارهٔ ۳۹۰ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
  3. شمارهٔ ۳۹۱تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی
  4. شمارهٔ ۳۹۲ای می‌فروش گر نظری سوی ما کنی
  5. شمارهٔ ۳۹۳الا که از می‌نخوت مدام بیخود و مستی
  6. شمارهٔ ۳۹۴تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
  7. شمارهٔ ۳۹۵تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
  8. شمارهٔ ۳۹۶نیست بازار جهانرا به از این سودایی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.