پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

نیست بازار جهانرا به از این سودایی

که دهی جان پی هم صحبتی دانایی

دوش پروانه چنین گفت به پیرامن شمع

سوزم اندر طلب صحبت روشن رایی

بایدت خون جگر خورد بیاد لب یار

نیست در خوان محبت به از این حلوایی

رفرف عشق بنازم که برد عاشق را

تا بجایی که نباشد دگر آنجا جایی

پای لرزان دل حیران ره پر چه شب تار

دست گیرد مگر از کور دلان بینایی

راستی کجروی چرخ فزون گشت کجاست

دست اختر شکنی پای فلک فرسایی

دست بیداد جهان ساخته ویران باید

پا گذارد بمیان عدل جهان آرایی

شادمان باش صغیرا که خدیوی عادل

باز طرح افکند از عدل و عطا دنیایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸ایکه نام آن صنم را در بر من میبری
  2. شمارهٔ ۳۹۹دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
  3. شمارهٔ ۴۰۰ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
  4. شمارهٔ ۴۰۱چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی
  5. شمارهٔ ۴۰۲چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی
  6. شمارهٔ ۴۰۳چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری
  7. شمارهٔ ۴۰۴داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
  8. شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.