پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی

تا بکی خود را اسیر نفس بی پروا کنی

روزی فردای خود‌ام روز میخواهی ز حق

لیک بهر توبه هی‌ام روز را فردا کنی

بی عمل بودن مسلمان میتوان گر میتوان

کام خود شیرین بمحض گفتن حلوا کنی

قطرهٔی از دیده بار و نامهٔ عصیان بشوی

پیش از آن کز اشگ حسرت دیده را دریا کنی

سر برآر از خواب غفلت دیده واکن پیش از آنک

خویشرا درگور بینی دیده را چون واکنی

پرده پوشان تا بعیبت پرده پوشد پرده پوش

ورنه خود رسوا شوی گر دیگران رسوا کنی

عافیت خواه خلایق باش تا از بهر خویش

در صف محشر لوای عافیت برپا کنی

این نصایح را تو هم گر قدر بشناسی صغیر

زیب گوش جان بسان لؤلؤ لالا کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی
  2. شمارهٔ ۴۰۳چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری
  3. شمارهٔ ۴۰۴داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
  4. شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری
  5. شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
  6. شمارهٔ ۴۰۷تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  7. شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
  8. شمارهٔ ۴۰۹هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.