پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی

ای عجب مست که دیده است بدین چالاکی

خو از آن کرد دلم با غم عشقت که ندید

عشرتی در دو جهان خوش‌تر از این غمناکی

نه همین تیرگی از بخت من‌ آموخته شام

کز من‌ آموخته هم صبح گریبان چاکی

فلک عربده‌جو رام شود انسان را

غافل از خود مشو ای طرفه طلسم خاکی

معرفت پیشه کن ای آن که مقامی خواهی

که به جایی نرسد مرد ز بی ادراکی

دامنی در کفش البته فتد همچو صغیر

هر که در عشق نهد گام به دامن‌پاکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
  2. شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری
  3. شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
  4. شمارهٔ ۴۰۷تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  5. شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
  6. شمارهٔ ۴۰۹هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
  7. شمارهٔ ۴۱۰روی تو هست موسی و چشم تو سامری
  8. شمارهٔ ۴۱۱به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.