پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

نتوان گفت رخت را قمر آری آری

که تو هستی ز قمر خوبتر آری آری

بهم آویخته زلفین سیاهت نی نی

زنگیان ریخته بر یکدگر آری آری

جلوه‌ات از در و دیوار پدیدار اما

نیست هر بی‌بصر اهل نظر آری آری

جهل بوجهل عجیب است ولی نیست عجب

از نبی معجز شق القمر آری آری

ترک جان تا نکند نگذرد از خود غواص

کی ز دریا بکف آرد گهر آری آری

محتسب سنگ بجامم زد و گردون بسرش

از مکافات نبودش خبر آری آری

آدمی زاده عجب نیست اگر کرد خطا

که خطا باشدش ارث پدر آری آری

تا که دست تو رسد پای ز میخانه مکش

تو ندانی که چه داری بسر آری آری

گر از اینگونه کلامت بزبانست صغیر

بهتر آنست نویسی به زر آری آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  2. شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
  3. شمارهٔ ۴۰۹هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
  4. شمارهٔ ۴۱۰روی تو هست موسی و چشم تو سامری
  5. شمارهٔ ۴۱۱به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
  6. شمارهٔ ۴۱۲برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
  7. شمارهٔ ۴۱۳گفت دانا پدری با پسر از آگاهی
  8. شمارهٔ ۴۱۴تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.