پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی

قفس‌شکن که به گلزار قدس بازرسی

تو را که بر سر طوبی است آشیان آخر

در این چمن ز چه پابست مشت خاروخسی

اگر شه زمنی یا گدای گوشه‌نشین

دمی که مرگ درآید نگویدت چه کسی

ز پادشاه توانا به وقت لهو و لعب

نترسی و متزلزل ز ناتوان عسسی

رسید مرکب چوب و ز تازیانهٔ آز

تو روز و شب به تکاپو چو تندرو فرسی

صغیر در پی لذات دنیوی تا کی

همی دو دست به سر میزنی مگر مگسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶دمی که پرده ز رخسار خود براندازی
  2. شمارهٔ ۴۱۷چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی
  3. شمارهٔ ۴۱۸چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنی
  4. شمارهٔ ۴۱۹تا در ره مقصود به تشویش نیفتی
  5. شمارهٔ ۴۲۰منه به زمرهٔ انعام نام انسانی
  6. شمارهٔ ۴۲۱غنچه را نیست جز این علت خونین جگری
  7. شمارهٔ ۴۲۲چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی
  8. شمارهٔ ۴۲۳اگر که لقمه ربایی ز خوان خاموشی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.