پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

دمی که پرده ز رخسار خود براندازی

ز روی خود مه و خورشید را خجل‌سازی

بپردهٔی و دل از کف بری چه خواهی کرد

دمی که پرده ز رخسار خود براندازی

نه خون دل خورم‌ام روز با خیال لبت

که سالهاست که با جان خود کنم بازی

ز بند بند من آید نوا که در چنگت

فتاده‌ام چو نی و از لبم تو ننوازی

زمانه نسبت قد تو را چو داد بسرو

برای سرو شد این مایهٔ سرافرازی

بناز بر همه عالم که با چنین صورت

رواست هر قدر ای نازنین بخود نازی

هوای وصل تو چون در سر صغیر افتاد

بسوخت بال و پرش زین بلند پروازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنی
  2. شمارهٔ ۴۱۹تا در ره مقصود به تشویش نیفتی
  3. شمارهٔ ۴۲۰منه به زمرهٔ انعام نام انسانی
  4. شمارهٔ ۴۲۱غنچه را نیست جز این علت خونین جگری
  5. شمارهٔ ۴۲۲چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی
  6. شمارهٔ ۴۲۳اگر که لقمه ربایی ز خوان خاموشی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.