پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی

به هزار رنگ پوشید لباس خودنمائی

بنمود خویشتن را بخود و ز فرط خوبی

دل خود ربود از کف بنگر بدلربائی

عجب از کمند زلفش که برای عالمی شد

همه رشتهٔ اسیری همه دام مبتلائی

به ازل چو دانهٔ خال نمود تا قیامت

همه مرغهای دل شد به هوای آن هوائی

گرهی نمیشود باز ز کار خلق عالم

اگر او ز زلف پرچین نکند گره‌گشائی

بحقیقت ار ببینی ره بردن دلست این

که بهرکسی گشوده است دری ز آشنائی

نفسی ز غم رهائی نبود برای عاشق

که به گاه وصل هم دل تپد از غم جدایی

چو گدای درگه عشق بود صغیر شاید

به شهنشهان اگر فخر کند از این گدائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹تا در ره مقصود به تشویش نیفتی
  2. شمارهٔ ۴۲۰منه به زمرهٔ انعام نام انسانی
  3. شمارهٔ ۴۲۱غنچه را نیست جز این علت خونین جگری
  4. شمارهٔ ۴۲۲چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی
  5. شمارهٔ ۴۲۳اگر که لقمه ربایی ز خوان خاموشی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.