پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی

ملک وجود من همه زیر و زبر کنی

آن لعبتی که دیده ببندم چو از رخت

خود را میان خلوت دل جلوه گر کنی

آن دلبری که بیشترت جان فدا کنند

بر عاشقان هر آنچه جفا بیشتر کنی

با این دو ترک مست بهر جا که پا نهی

یغمای عقل و دین و دل و جان و سر کنی

دانی به عاشقان چه ز حسن تو می‌رود

روزی اگر در آینه بر خود نظر کنی

قربان خاک پای تو ما را چه می‌شود

خاک رهت شماری و برما گذر کنی

رستیم در غمت ز جهان زانکه هر که را

از خود خبر کنی ز جهان بی خبر کنی

خوردم ز غمزهٔ تو هزاران خدنگ و باز

خواهم نشانه‌ام به خدنگ دگر کنی

کم شانه زن بزلف دل زار عاشقان

تا کی از این پریش وطن در بدر کنی

آنرا که چون صغیر دهی بوسهٔی ز لب

بیزارش از حلاوت قند و شکر کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
  2. شمارهٔ ۴۱۲برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
  3. شمارهٔ ۴۱۳گفت دانا پدری با پسر از آگاهی
  4. شمارهٔ ۴۱۴تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی
  5. شمارهٔ ۴۱۵قاصد کویش دلا تا نالهٔ شبگیر کردی
  6. شمارهٔ ۴۱۶دمی که پرده ز رخسار خود براندازی
  7. شمارهٔ ۴۱۷چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی
  8. شمارهٔ ۴۱۸چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.