پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی

چوندل از کف میربائی بیوفائی میکنی

کی کند بیگانه با بیگانه در بیگانگی

آنچه با هر آشنا در آشنائی میکنی

هر چه من از درد عشقت میشوم کاهیده تر

حسن خود را دمبدم رونق فزائی میکنی

در نمی آید بچشمم جز تو هر سو بنگرم

بسکه هر جا پیش چشمم خودنمائی میکنی

شدمس رخساره‌ام در بوته عشق تو زر

مرحبا ای عشق در من کیمیائی میکنی

شانه را بر گو مبادت خالی از کف زلف یار

خوش ز کار عاشقان مشکل گشائی میکنی

عمر بگذشت ونبردم ره بدان قد بلند

تا بکی ای بخت کوته نارسائی میکنی

ناله ات ای نی بسی با نالهٔ من آشناست

همچو من گویا تو هم شرح جدائی میکنی

هر درستی را چو میباشد شکستی در قفا

ای شکسته چند فکر مومیائی میکنی

خانهٔ شه یافتی دلرا مگر کاینسان صغیر

بر در این آستان دایم گدایی میکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
  2. شمارهٔ ۴۰۷تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  3. شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
  4. شمارهٔ ۴۰۹هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
  5. شمارهٔ ۴۱۰روی تو هست موسی و چشم تو سامری
  6. شمارهٔ ۴۱۱به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
  7. شمارهٔ ۴۱۲برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
  8. شمارهٔ ۴۱۳گفت دانا پدری با پسر از آگاهی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.