پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری

اما به صید دل‌ها شیری بود شکاری

رشک آیدم چه بر خاک ای سروقد نهی پای

خواهم که پای خود را بر چشم من گذاری

ناصح که منع من کرد از عشق روی خوبان

پنداشت عاشقی هم کاری است اختیاری

در خیل نازنینان چون یار ما که دارد

زلفی بدین سیاهی چشمی بدین خماری

گر نیست آسمان را ز ابروی او اشارت

چون پیشه کرده دایم آئین کجمداری

با زور و زر وصالش کس را نگشته حاصل

این در نمی‌توان زد الا به آه و زاری

آن دم که دید چشمم آن زلف بیقرارش

دادم عنان دل را در دست بیقراری

چون غنچه مرادم نشکفت از لبانش

از دیده اشگبارم چون ابر نوبهاری

در دور چشم مستش دیوانگی است الحق

کس از صغیر خواهد گر عقل و هوشیاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری
  2. شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
  3. شمارهٔ ۴۰۷تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  4. شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
  5. شمارهٔ ۴۰۹هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
  6. شمارهٔ ۴۱۰روی تو هست موسی و چشم تو سامری
  7. شمارهٔ ۴۱۱به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
  8. شمارهٔ ۴۱۲برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.