پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی

آنقدر از آن بخواه که تا صرف این کنی

گر دیو نفس را چو سلیمان کنی اسیر

ملک مراد را همه زیر نگین کنی

ایمرغ قدس دام تعلق ز پا گسل

تا خود هم آشیانهٔ روح الامین کنی

بس دانه ها که هست بظاهر بهم شبیه

هان تا خزف تمیز ز در ثمین کنی

مهر جان مگیر بدل کاین محیل دون

نگذاردت که یاد جهان آفرین کنی

زاهد بهوش باش که دارد بسی قصور

آن طاعتی که در طلب حور عین کنی

سرمنزل وصال گرت باشد آرزو

باید که خویش پیرو اهل یقین کنی

دنیا و آخرت به مکافات برخوری

هشدار تا چه دانه نهان در زمین کنی

عمرت صغیر صرف هوا گشته و هنوز

داری بدل هوس که چنان را چنین کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی
  2. شمارهٔ ۴۰۲چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی
  3. شمارهٔ ۴۰۳چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری
  4. شمارهٔ ۴۰۴داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
  5. شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری
  6. شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
  7. شمارهٔ ۴۰۷تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  8. شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.