پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی

مانند تو ای یار ندیدیم نکوئی

شد چاک دل از خنجر ابروی تو ترکا

آنگونه که دیگر نپذیرفت رفوئی

تا سجده گهم طاق دو ابروی تو‌ آمد

جز خون جگر نیست مرا آب وضوئی

گیسو بنما تا زکف شیخ و برهمن

زنار بسوئی فتد و سبحه بسوئی

بیزار ز مشگ ختن و نافهٔ چین شد

آنکو بمشام آمدش از زلف تو بوئی

بگرفته فرو بوی می‌ناب جهانرا

بی شک که بمیخانه شکسته است سبوئی

خوش آب و هوا تر مگر از شهر صفا نیست

کانجا شده منزلگه هر مرحله پوئی

فرقی که میان من و زاهد بود اینست

کو مایل نامی شده من عاشق روئی

از سرزنش غیر مشو رنجه صغیرا

رنجش نبود در سخن بیهده گوئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
  2. شمارهٔ ۴۰۰ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
  3. شمارهٔ ۴۰۱چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی
  4. شمارهٔ ۴۰۲چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی
  5. شمارهٔ ۴۰۳چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری
  6. شمارهٔ ۴۰۴داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
  7. شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری
  8. شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.