پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی

رو کوش در عمل که نظر کیمیا کنی

ملک جهان و هر چه در آن هست آن تست

لیک آنزمان که خویش تو آن خدا کنی

بالله تو را بقای ابد دست می‌دهد

در راه حق چو هستی خود را فدا کنی

گفتند مار نفس بکش ای عجب که تو

این مار را بپروری و اژدها کنی

خشت است بالش آخر و خاکست بسترت

حالی اگر ز چرخ برین متکا کنی

آخر برهگذر فتدت سیم استخوان

گر صد هزار خانهٔ زرین بنا کنی

زان پیشتر که از تو علایق جدا شود

آن به که خویش دل ز علایق جدا کنی

حق مهربان تر از تو بود بر تو حیف نیست

بیگانه خویش را ز چنین آشنا کنی

او خواندت بخود تو گریزی بسوی دیو

ابلیس را بگیری و حق را رها کنی

با حق تو عهد بستهٔی اندر ازل صغیر

توفیق خواه از او که بعهدت وفا کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳الا که از می‌نخوت مدام بیخود و مستی
  2. شمارهٔ ۳۹۴تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
  3. شمارهٔ ۳۹۵تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
  4. شمارهٔ ۳۹۶نیست بازار جهانرا به از این سودایی
  5. شمارهٔ ۳۹۷گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی
  6. شمارهٔ ۳۹۸ایکه نام آن صنم را در بر من میبری
  7. شمارهٔ ۳۹۹دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
  8. شمارهٔ ۴۰۰ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.