پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

ای می‌فروش گر نظری سوی ما کنی

از یک نظاره حاجت ما را روا کنی

مائیم دردمند و توئی عیسی زمان

باید که درد خسته دلانرا دوا کنی

چون نیست بر می‌تو بهائی در این جهان

اکرام آن به باده کشان بی بها کنی

وان جان و سر که گیری و آنگاه می‌دهی

منت نهی چرا که فنا را بقا کنی

میخانهٔ تو وقف و بنازم به همتت

کاین کار را برای رضای خدا کنی

هر صبحگاه میرسدم بر مشام جان

آن بوی می‌که همره باد صبا کنی

گر زر مس وجود ز جودت شود رواست

تو خاک را به یمن نظر کیمیا کنی

گر نیستی تو مظهر لطف خدا ز چیست

بینی ز ما خطا و مزید عطا کنی

داری اگر ز لطف نظر جانب صغیر

سلطانی و تفقد حال گدا کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
  2. شمارهٔ ۳۹۵تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
  3. شمارهٔ ۳۹۶نیست بازار جهانرا به از این سودایی
  4. شمارهٔ ۳۹۷گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی
  5. شمارهٔ ۳۹۸ایکه نام آن صنم را در بر من میبری
  6. شمارهٔ ۳۹۹دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
  7. شمارهٔ ۴۰۰ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
  8. شمارهٔ ۴۰۱چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.