پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی

آن به ای سرو که بر دیدهٔ من بنشینی

سخن تلخ شنیدن ز دهانت عجب است

که تو پا تا بسر ایجان چو شکر شیرینی

آفت جان و تن از غمزهٔ چشم بیمار

رهزن دین و دل از خال و خط مشگینی

من تو را عاشق جانبازتر از فرهادم

تو مرا دلبر طنازتر از شیرینی

با چنین شیوهٔ عاشق کشی و دل شکنی

عجب اینست که آرام دل مسکینی

فارغم با تو ز هر مذهب و کیش و آئین

تو مرا مذهب و کیشی تو مرا آئینی

آنچنان عشق تو پر کرده وجودم که اگر

در من ای جان جهان در نگری خودبینی

به صغیر آنچه رواخواه شوی حکم تراست

ز وفا یا ز جفا هر روشی بگزینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
  2. شمارهٔ ۳۹۱تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی
  3. شمارهٔ ۳۹۲ای می‌فروش گر نظری سوی ما کنی
  4. شمارهٔ ۳۹۳الا که از می‌نخوت مدام بیخود و مستی
  5. شمارهٔ ۳۹۴تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
  6. شمارهٔ ۳۹۵تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
  7. شمارهٔ ۳۹۶نیست بازار جهانرا به از این سودایی
  8. شمارهٔ ۳۹۷گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.