پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

ای کحل چشم اهل نظر خاک پای تو

وی جان عاشقان همه یکسر فدای تو

آندم که پرده افکنی از روی خود بود

نقد روان زنده دلان رونمای تو

ای خاک بر سری که نشد خاک درگهت

ای وای بر دلی که نشد مبتلای تو

هستی تو آفتاب جهانتاب و جان ما

باشد چو ذره رقص‌کنان در هوای تو

زاهد در آرزوی بهشت است و وصل حور

ما را همین بس است بهشت لقای تو

بندم دو دیده چون تو بچشمم نهی قدم

تا ننگرند مدعیان نقش پای تو

عالم برای من بود و من برای دل

باز آی ای کسی که بود دل برای تو

یابد ز نو حیات و برآرد سر از لحد

گر مرده بشنود سخن جانفزای تو

گر من‌ امید لطف تو دارم بعید نیست

سلطانی و نظر بتو دارد گدای تو

با آنکه گل بلطف و صفا شهره شد بود

کمتر ز خار در بر لطف و صفای تو

ای سرو چون بباغ روی دارد آرزو

کاید صغیر سایه‌صفت در قفای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹آنکس که داده نسبت روی ترا بماه
  2. شمارهٔ ۳۷۰عشقت سپرد از دل دیوانه بدیوانه
  3. شمارهٔ ۳۷۱زان سفله وجودی که شریر است عدم به
  4. شمارهٔ ۳۷۲ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راه
  5. شمارهٔ ۳۷۳ای در گرانمایه وای یار یگانه
  6. شمارهٔ ۳۷۴ای یار بکس وفا نکرده
  7. شمارهٔ ۳۷۵ای دلارام که اندر دل ما‌ آمده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۷۶ای مقیم دل که‌ام شب شمع این کاشانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.