پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

ای دلارام که اندر دل ما‌ آمده‌ای

اندر این خانه ندانم ز کجا‌ آمده‌ای

به به ای گنج گرانمایه در این ویرانه

جای کس جز تو نباشد چه به جا آمده‌ای

ما کجا دولت وصل تو کجا پندارم

راه گم کرده و در خانهٔ ما‌ آمده‌ای

جان نثار رهت ای خسرو خوبان که ز لطف

بهر پرسیدن احوال گدا‌ آمده‌ای

چه جفاها که ز هجران تو دیدم صد شکر

که کنون بر سرم از راه وفا آمده‌ای

به از این برگ و نوایی نشناسم که ز مهر

به سراغ من بی‌برگ و نوا آمده‌ای

من نه خود در خم چوگان غمت گو شده‌ام

تو به دنبال من بی‌سر و پا آمده‌ای

گر نخواهی که چو من بوسه زنی بر لب او

به لب ای جان من خسته چرا آمده‌ای

گل‌رخی گر نربوده است قرار از تو صغیر

همچو بلبل ز چه در شور و نوا آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷دی گفت زاهد از دو جهان چون گذشته‌ای
  2. شمارهٔ ۳۷۸چیست دنیا در ره سیل فنا ویرانه‌ای
  3. شمارهٔ ۳۷۹ساقی از آن دو جرعه که در جام کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۸۰ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانی
  5. شمارهٔ ۳۸۱صاحب علم و عمل را رتبهٔ والاستی
  6. شمارهٔ ۳۸۲زالعلم حجاب الاکبر‌ام د عقل سودائی
  7. شمارهٔ ۳۸۳ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری
  8. شمارهٔ ۳۸۴بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.