پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

زالعلم حجاب الاکبر‌ام د عقل سودائی

که دانائیست نادانی و نادانیست دانائی

بلی علمیکه بر جهلت بیفزاید از آن باید

کنی پرهیز ورنه میکشد کارت برسوائی

بتحقیق اطلبواالعلم ولو باالصین که گفت احمد

نبودش مقصد از آن علم جز علم شناسائی

بحکم ان بعض الظن اثم ای عالم خودبین

همان بهتر برندان دیدهٔ تحقیر نگشائی

از آن علمی که باد نخوت آرد باده خوردن به

تو و آن باد پیمائی من و این باده پیمائی

بعلم و عقل هرگز درنیایی ذوق عرفانرا

مگر عاشق شوی روزی وزین خوان لقمه بربائی

برو حالی بدست آور که عمری کرده‌ای ضایع

اگر از رنج عقل و قال بیحاصل نیاسائی

توان دیدن صغیر از دل جمال شاهد یکتا

ولی هرگاه زین آئینه زنگ شرک بزدائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
  2. شمارهٔ ۳۸۵غیر خونابه چه خوردی ز می انگوری
  3. شمارهٔ ۳۸۶بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
  4. شمارهٔ ۳۸۷جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی
  5. شمارهٔ ۳۸۸خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی
  6. شمارهٔ ۳۸۹بخیال ماه رویت بودم ز ضعف حالی
  7. شمارهٔ ۳۹۰ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
  8. شمارهٔ ۳۹۱تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.