پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

خبرم نیست ز سر تا شده سودائی تو

در برم گمشده دل تا شده شیدائی تو

دمت ای پیر مرا زنده جاویدنمود

جان فدای تو و انفاس مسیحائی تو

آنچه از موسی و از طور شنیدم دیدم

همه را از تو و از سینهٔ سینائی تو

گوهری کز پی آن گرد جهان میگشتم

یافتم عاقبت اندر دل دریائی تو

تو ز مولائی خود بندگی من بپذیر

که من از جان شده‌ام بنده مولائی تو

ناتوانم من سودازده‌ ای خضر طریق

دست جان من و دامان توانائی تو

چه دهم شرح غم خویش که سر دل من

همه مکشوف بود در بر دانائی تو

سرمه چشم نما خاک ره پیر صغیر

تا کند خرق حجب قوه بینائی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵ای دل من مبتلا در خم گیسوی تو
  2. شمارهٔ ۳۶۶طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو
  3. شمارهٔ ۳۶۷ای کحل چشم اهل نظر خاک پای تو
  4. شمارهٔ ۳۶۸بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او
  5. شمارهٔ ۳۶۹آنکس که داده نسبت روی ترا بماه
  6. شمارهٔ ۳۷۰عشقت سپرد از دل دیوانه بدیوانه
  7. شمارهٔ ۳۷۱زان سفله وجودی که شریر است عدم به
  8. شمارهٔ ۳۷۲ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راه
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.