پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود

دور بودیم از او ما و خود او باما بود

سالها تشنه بماندیم و در این بود عجب

که ز ما یک-دو قدم تا به لب دریا بود

پیش از آن کز حرم و دیر گذارند بنا

دل من در خم زلف صنمی ترسا بود

دوش در خواب بدیدم که برآمد خورشید

اثرش دیدن رخسار تو مه سیما بود

فاش شد عشق نهانم همه جا در بر خلق

چه کنم حالِ دل از رنگ رخم پیدا بود

لذّت عمر کسی برد که همچون لاله

بچمن در همهٔ عمر قدح پیما بود

عزلت آن داشت که در دار جهان با تنها

تن او داشت همی انس و دلش تنها بود

سخن زاهد اگر در دل ما جا نگرفت

جای دارد که همه بیهده و بیجا بود

پیر میخانه بنازم که گدای در او

سینه اش مطلع نوریست که در سینا بود

سر من خاک ره آن که به سرِّ دلِ من

پیشتر زانکه بگویم سخنی دانا بود

ملکا غره مشو مالک ملکی که تراست

گه فریدون و گه اسکندر و گه دارا بود

جام بگرفتی و دادی بعوض جامه صغیر

شادمان باش که سود تو در این سودا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۲۴۹شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
  3. شمارهٔ ۲۵۰ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
  4. شمارهٔ ۲۵۱هر صاحب نامی دمی آرام ندارد
  5. شمارهٔ ۲۵۲دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
  6. شمارهٔ ۲۵۳ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۴کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
  8. شمارهٔ ۲۵۵اهل دل بر در دل حلقه چو رندانه زدند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.