پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد

چنان که مست بشبهای تار افتد و خیزد

چو رخ نماید و تازد سمند ناز هزاران

پیاده در پی آن شهسوار افتد و خیزد

چنان که سنبل تر از نسیم بر ورق گل

ز شانه زلف بروی نگار افتد و خیزد

عجب ز نرگس بیمار او که هر که ببیند

همی بنالد و بیماروار افتد و خیزد

غمین مشو ز فتادن براه عشق که سالک

هزار بار در این رهگذار افتد و خیزد

برای بوسهٔ یکجای پای ناقهٔ لیلی

هزار مرتبه مجنون زار افتد و خیزد

فتادیش چو بپا عزم خاستن مکن آری

نه عاشق است که در پای یار افتد و خیزد

صغیر چون نتواند بروزگار ستیزد

همان به است که با روزگار افتد و خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
  2. شمارهٔ ۲۴۸دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۲۴۹شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
  4. شمارهٔ ۲۵۰ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
  5. شمارهٔ ۲۵۱هر صاحب نامی دمی آرام ندارد
  6. شمارهٔ ۲۵۲دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
  7. شمارهٔ ۲۵۳ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
  8. شمارهٔ ۲۵۴کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.