پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد

که یکی راه ز شیطان و یکی ز آدم زد

خلق از مؤمن و کافر همه مفتون ویند

غمزه اش راه دل محرم و نامحرم زد

عقل بگذاشت بسی قاعده در کار ولی

عشق غالب شد و آن قاعده ها بر هم زد

چه کند گر نزند دم ز انا الحق منصور

که خدابین نتواند دگر از خود دم زد

درگه پیر مغان درگه نومیدی نیست

در گشایند کس ار حلقه بدان محکم زد

دادن تاج به تاج نمد آسان نبود

چرخ این سکه به نام پسر ادهم زد

پایهٔ رفعتش از چرخ برین میگذرد

هر که پا از سر همت بسر عالم زد

خنده بر کاسهٔ بشکسته درویش مزن

که از این کاسه توان طعنه بجام جم زد

شاید ار چون غزل خواجه نشد شعر صغیر

قطره پیداست که پهلو نتوان بایم زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
  2. شمارهٔ ۲۵۷شاه اورنگ نشین فکر جهانی دارد
  3. شمارهٔ ۲۵۸گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود
  4. شمارهٔ ۲۵۹زان فرقه بپرهیز که پرهیز ندارند
  5. شمارهٔ ۲۶۰مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۱هر چه از اصلش جدا گردید باز آنجا رود
  7. شمارهٔ ۲۶۲بزلفش در کشاکش با صبا و شانه خواهم شد
  8. شمارهٔ ۲۶۳یاران ره عشق منزل ندارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.