پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود

مهر از خجلت ز چرخ چارمین افتاده بود

گر بدان صورت دل و دین باختم عیبم مکن

زانکه در آنعکس صورت آفرین افتاده بود

گر نه از باد صبا زلفش پریشان شد چرا

دوش آن آشوب اندر ملک چین افتاده بود

از وجودی چون تو ای مسجود اهل اسمان

قرعه اقبال بر خلق زمین افتاده بود

شیخ دانی از چه مینالید هنگام سحر

در خیال خلد و وصل حور عین افتاده بود

راه ما از عشق شد نزدیک ور نه تا ابد

کار ما در دست عقل دوربین افتاده بود

خمر دوشین را چه شد دانی بمستی ها سبب

عکس ساقی در میان ساتکین افتاده بود

چون روی بیرون ازین عالم به بینی خویشرا

گوهری کاندر میان ماء و طین افتاده بود

گر تکلم از زبان دل نمیکردی صغیر

کی کلامت دلپذیر و دلنشین افتاده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۱هر چه از اصلش جدا گردید باز آنجا رود
  3. شمارهٔ ۲۶۲بزلفش در کشاکش با صبا و شانه خواهم شد
  4. شمارهٔ ۲۶۳یاران ره عشق منزل ندارد
  5. شمارهٔ ۲۶۴مراست نام علی بهر جسم و جان تعویذ
  6. شمارهٔ ۲۶۵هر چه خواهم سخن از زلف تو سازم تحریر
  7. شمارهٔ ۲۶۶دوشین بگوش دلم‌ آمد ز مرغ سحر
  8. شمارهٔ ۲۶۷روزی ار غم برود نیست مرا یار دگر
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.