پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند

چو نیک در نگری بر فقیر محتاجند

غلام دولت فقرم اگرچه درویشان

به تیر طعنه خلق زمانه‌ آماجند

زمانه ایست که مردم بقصد یکدیگرند

چو لشگری که مهیای قتل و تاراجند

دلم بملک وجودم شه است و عقل وزیر

بحربگاه عدو خیل آهم افواجند

فدای سوختگانی شوم که با لب خشگ

کنند العطش و خویش بحر مواجند

نمی کنند یقین بر وصال یار اغیار

چنانکه بهر نبی منکران معراجند

طلب ز احمد و آلش طریق حق کایشان

برای خیل رسل هادیان منهاجند

صغیر یافت بدل روشنی از آن انوار

که بزم کون و مکان را سراج وهاجند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱هر صاحب نامی دمی آرام ندارد
  2. شمارهٔ ۲۵۲دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
  3. شمارهٔ ۲۵۳ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
  4. شمارهٔ ۲۵۴کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
  5. شمارهٔ ۲۵۵اهل دل بر در دل حلقه چو رندانه زدند
  6. شمارهٔ ۲۵۶دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۷شاه اورنگ نشین فکر جهانی دارد
  8. شمارهٔ ۲۵۸گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.