پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

ندهی کام مرا از لب خندان تا چند

تشنه مانم بلب چشمه حیوان تا چند

ای که هر بی سرو سامان ز تو سامانی یافت

نکنی یاد من بی سر و سامان تا چند

بارها عهد به بستی و شکستی همه را

آخر ای سخت دل این سستی پیمان تا چند

شربتی هم بچشان ز آب وصالم ایدوست

میگدازی دلم از آتش هجران تا چند

ای غمت روز مرا کرده چو شب همچون صبح

در فراق تو زنم چاک گریبان تا چند

بامیدی که فتد دامن وصلت بکفم

ریزم از دیده تر اشک بدامان تا چند

دگران راست ز وصل رخ تو خاطر جمع

من به یاد سر زلف تو پریشان تا چند؟

تنگ شد حوصله من به قفس ای صیاد

دور مانم ز تماشای گلستان تا چند

کافر آزردن کافر نپسندد بر خویش

ای مسلمان کنی آزار مسلمان تا چند

ای‌امیر عرب ای پادشه ارض و سما

تو به ارض غری و من بصفاهان تا چند

دارد ‌امید که آید بجوار تو صغیر

بنده را ره نبود بر در سلطان تا چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
  2. شمارهٔ ۲۵۳ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
  3. شمارهٔ ۲۵۴کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
  4. شمارهٔ ۲۵۵اهل دل بر در دل حلقه چو رندانه زدند
  5. شمارهٔ ۲۵۶دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۷شاه اورنگ نشین فکر جهانی دارد
  7. شمارهٔ ۲۵۸گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود
  8. شمارهٔ ۲۵۹زان فرقه بپرهیز که پرهیز ندارند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.