پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد

که ره عقل زد و رخنه به ایمانم کرد

مات خود ساخت مرا چون که به معنی نگرم

آن‌که در صورت زیبای تو حیرانم کرد

همچو پرگار که در دایره سرگردانست

نقطهٔ خال تو سرگشته دورانم کرد

با چه تشبیه کنم لاغری خود که غمت

آن چه از ضعف نیاید، به نظر آنم کرد

خاتم لعل تو در دست خیالم چو فتاد

مور بودم به ضعیفی و سلیمانم کرد

دوش در مجمع عشاق به من باد صبا

بوئی از زلف تو آورد و پریشانم کرد

بهر من صافی و روشن دلی و پاکی بس

چه غم ار عشق تو چون آینه عریانم کرد

میزبان ازل الحق به من اکرام نمود

که سر خوان غم عشق تو مهمانم کرد

مگرت راه به دریا بود ای چشمهٔ چشم

که به یک چشم‌ زدن سیل تو ویرانم کرد

پیش از این بود مرا قفل خموشی به دهان

آن غزال حرم حسن غزل‌خوانم کرد

ز چه رو رایت رفعت به خور آسان نزنم

که خدا خاک در شاه خراسانم کرد

تا ابد دست من و دامن آن شاه صغیر

کز ازل او گهر فیض به دامانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
  2. شمارهٔ ۲۵۰ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
  3. شمارهٔ ۲۵۱هر صاحب نامی دمی آرام ندارد
  4. شمارهٔ ۲۵۲دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
  5. شمارهٔ ۲۵۳ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
  6. شمارهٔ ۲۵۴کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
  7. شمارهٔ ۲۵۵اهل دل بر در دل حلقه چو رندانه زدند
  8. شمارهٔ ۲۵۶دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.