پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

خدا را جمع نتوان با هوا کرد

یکی از این دو را باید رها کرد

ولی ترک خدا کردن محالست

که هر کس کرد خود را مبتلا کرد

به ملک عافیت ره برد آنکو

به دانایی حذر زین ابتلا کرد

خنک آنکو به توفیق خدایی

خدا بگرفت و ترک هر هوا کرد

زهی دانای رند با کفایت

که بر حد کفایت اکتفا کرد

خد ا زآنکس رضا باشد که خود را

به تقدیر خدای خود رضا کرد

رضا دادند مردان هر قضا را

بلی کس پنجه نتوان با قضا کرد

تو بستی عهد با حق بندگی را

بعهد ای بنده می‌باید وفا کرد

اگر خود بنده هستی بنده آخر

به کار خواجه کی چون و چرا کرد

الا ای همنشین مطلب نگهدار

صغیرت حق صحبت را ادا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳بحشر عفو اله ار پناه خواهد بود
  2. شمارهٔ ۲۴۴جهان که هر دی و هر نوبهار گرید و خندد
  3. شمارهٔ ۲۴۵دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
  4. شمارهٔ ۲۴۶آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
  5. شمارهٔ ۲۴۷غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
  6. شمارهٔ ۲۴۸دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۲۴۹شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
  8. شمارهٔ ۲۵۰ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.