پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

همه صحبت ز فراق وز وصالش دارند

عمر خود صرف جهانی بخیالش دارند

همه جویندهٔ آن جان جهانند ولی

اهل دل بهره ز دیدار جمالش دارند

خم از آن قامت عشاق بود کاندر دل

حسرت ابروی مانند هلالش دارند

رنجه از رنج و ملال غم عشقش نشوند

نظر آنانکه بغنج و بدلالش دارند

می طپد در قفس سینه همی مرغ دلم

هر کجا صحبتی از دانهٔ خالش دارند

هر کجا می‌گذرد مرغ دلم سنگ دلان

سنگ بر کف پی بشکستن بالش دارند

خون هم اهل جهان بهر جهان میریزند

با وجودیکه یقین خود بزوالش دارند

شود آن طایفه را عاقبت کار بخیر

که بهر ‌امر نظر سوی مآلش دارند

پا نمی لغزد از آن فرقه که مانند صغیر

دست بر دامن پیغمبر و آلش دارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
  2. شمارهٔ ۲۴۳بحشر عفو اله ار پناه خواهد بود
  3. شمارهٔ ۲۴۴جهان که هر دی و هر نوبهار گرید و خندد
  4. شمارهٔ ۲۴۵دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
  5. شمارهٔ ۲۴۶آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
  6. شمارهٔ ۲۴۷غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
  7. شمارهٔ ۲۴۸دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۹شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.