پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

بندهٔ پادشهی باش که درویش بود

پا بدنیا زده و عاقبت اندیش بود

نیست هرگز خبری پیش ز خود باخبران

کانکه دارد خبری بی خبر از خویش بود

گر خدا می‌طلبی از دل درویش طلب

بخدا عرش الهی دل درویش بود

پس از این راست رو و پیش رو قافله باش

راست رو در همه جا از همه کس پیش بود

پیش بدگو منشین تا نشوی رنجه از او

روش و عادت کژدم زدن نیش بود

چه ستمها که ز بوجهل رسید احمد(ص) را

خویش را دشمن نزدیک همان خویش بود

اهل هر کیش که هستی ز من این نکته شنو

کان پسندیدهٔ هر ملت و هر کیش بود

مکن آزار دل خلق که سنجیده صغیر

این گناهی است که از هر گنهی بیش بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱خدا را جمع نتوان با هوا کرد
  2. شمارهٔ ۲۴۲بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
  3. شمارهٔ ۲۴۳بحشر عفو اله ار پناه خواهد بود
  4. شمارهٔ ۲۴۴جهان که هر دی و هر نوبهار گرید و خندد
  5. شمارهٔ ۲۴۵دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
  6. شمارهٔ ۲۴۶آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
  7. شمارهٔ ۲۴۷غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۸دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.