پرش به محتوای اصلی

صغیر اصفهانی

غزلیات

۴۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ غیر آن سر که سری با کف پایی دارد
  2. شمارهٔ ۱۸۲ زان پیشتر که خاک وجودت سبو کنند
  3. شمارهٔ ۱۸۳ جهانیان دگر از جنک احتراز کنید
  4. شمارهٔ ۱۸۴ نالیدن مهجوران سوز دگری دارد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ به تغافل همه روزان و شبان می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ دلدار ما به درد دل ما نمی رسد
  7. شمارهٔ ۱۸۷ آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد
  8. شمارهٔ ۱۸۸ هزار بار به خون جگر طهارت کرد
  9. شمارهٔ ۱۸۹ هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد
  10. شمارهٔ ۱۹۰ بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد
  11. شمارهٔ ۱۹۱ خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند
  12. شمارهٔ ۱۹۲ راستی مردم از آندم که بصلب پدرند
  13. شمارهٔ ۱۹۳ کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد
  14. شمارهٔ ۱۹۴ یاد دو طره ات بدلم چون درون شود
  15. شمارهٔ ۱۹۵ مست ساقی ز سر آب عنب می‌گذرد
  16. شمارهٔ ۱۹۶ شده گم دلم که از هجر چو لاله داغ دارد
  17. شمارهٔ ۱۹۷ همره قافلهٔی روبرهی باید کرد
  18. شمارهٔ ۱۹۸ نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان دارد
  19. شمارهٔ ۱۹۹ مردم چشم تو نازیم که در پرده درند
  20. شمارهٔ ۲۰۰ هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین‌ آمد
  21. شمارهٔ ۲۰۱ شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد
  22. شمارهٔ ۲۰۲ کس نیست تا نشان بمن از آن دهان دهد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ آینه چون جلوه گاه روی جانان می‌شود
  24. شمارهٔ ۲۰۴ ز جان خویش اگر عاشقان نظر گیرند
  25. شمارهٔ ۲۰۵ هر آنکو سر بخاک درگه پیر مغان دارد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ چون بت من شانه بر زلف چلیپائی کشد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد
  28. شمارهٔ ۲۰۸ دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکند
  29. شمارهٔ ۲۰۹ زلف از شانه بروی چو قمر میریزد
  30. شمارهٔ ۲۱۰ فلک خم گشت کز خود طرح چوگان تو اندازد
  31. شمارهٔ ۲۱۱ هر کس نه بعشق از سر اخلاص قدم زد
  32. شمارهٔ ۲۱۲ مدد ز چشم پر آبم سحاب می‌خواهد
  33. شمارهٔ ۲۱۳ سر عشقت بدل خسته نهان خواهم کرد
  34. شمارهٔ ۲۱۴ در ملک وجود آنچه که از خاک برآید
  35. شمارهٔ ۲۱۵ سهی قد تو به سرو کنار جو ماند
  36. شمارهٔ ۲۱۶ چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد‌ آمد
  37. شمارهٔ ۲۱۷ عاقبت دلا دیدی کار یار و من چون شد
  38. شمارهٔ ۲۱۸ ایدل این شوخ پریوش که چنین میگذرد
  39. شمارهٔ ۲۱۹ تا لبم بوسه چند از تو دلارام نگیرد
  40. شمارهٔ ۲۲۰ برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آید
  42. شمارهٔ ۲۲۲ ما را به یمن عشق روا از توکام شد
  43. شمارهٔ ۲۲۳ یار بی پرده عبث پرده ز عارض نگشاید
  44. شمارهٔ ۲۲۴ اگر از عشق به طور دلت اشراق آید
  45. شمارهٔ ۲۲۵ دانی که دل بدلبر جانی چسان رسید
  46. شمارهٔ ۲۲۶ چندانکه سیل دیده من بیشتر شود
  47. شمارهٔ ۲۲۷ نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
  48. شمارهٔ ۲۲۸ ساقی چه باده بود که بر من حواله کرد
  49. شمارهٔ ۲۲۹ می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
  50. شمارهٔ ۲۳۰ ترکان چشم او پی خونریزی منند
  51. شمارهٔ ۲۳۱ دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد
  52. شمارهٔ ۲۳۲ هر دل به ‌امیدی پی دلدار برآمد
  53. شمارهٔ ۲۳۳ دلم نظر سوی آن زلف پرشکن دارد
  54. شمارهٔ ۲۳۴ بخدا رسد هر آن دل که پی هوا نباشد
  55. شمارهٔ ۲۳۵ نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند
  57. شمارهٔ ۲۳۷ بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
  58. شمارهٔ ۲۳۸ تیر رستم چو خدنک مژه ات تیز نبود
  59. شمارهٔ ۲۳۹ بندهٔ پادشهی باش که درویش بود
  60. شمارهٔ ۲۴۰ همه صحبت ز فراق وز وصالش دارند

متن اشعار به نقل از گنجور.