پرش به محتوای اصلی

صغیر اصفهانی

غزلیات

۴۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ ما را بجز از روی تو منظور نظر نیست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
  3. شمارهٔ ۱۲۳ ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
  4. شمارهٔ ۱۲۴ قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاست
  5. شمارهٔ ۱۲۵ هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاست
  6. شمارهٔ ۱۲۶ دور هجران را مگر اتمام نیست
  7. شمارهٔ ۱۲۷ از غم زلفت ندانم دوش بر من چون گذشت
  8. شمارهٔ ۱۲۸ خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت
  9. شمارهٔ ۱۲۹ دل مرا ز کمندت سر رهائی نیست
  10. شمارهٔ ۱۳۰ گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
  11. شمارهٔ ۱۳۱ هر که بدید از تو این فراخته قامت
  12. شمارهٔ ۱۳۲ ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوست
  13. شمارهٔ ۱۳۳ هر گوشه فتنه ایست ز چشمان مست تست
  14. شمارهٔ ۱۳۴ دلبرم شانه بگیسوی شبه گون زده است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
  16. شمارهٔ ۱۳۶ بیا ای عید مشتاقان که از هجر دو ابرویت
  17. شمارهٔ ۱۳۷ دیگرم پروای خویش اندیشهٔ بیگانه نیست
  18. شمارهٔ ۱۳۸ مدام غیر غمم کس انیس و همدم نیست
  19. شمارهٔ ۱۳۹ جز معرفت از بهر بشر خاصیتی نیست
  20. شمارهٔ ۱۴۰ حجه قائم که جبریل‌امین دربان اوست
  21. شمارهٔ ۱۴۱ دانم که ره کعبه و بتخانه کدامست
  22. شمارهٔ ۱۴۲ ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت
  23. شمارهٔ ۱۴۳ با ما مگو که دیر کجا و حرم کجاست
  24. شمارهٔ ۱۴۴ از حرم بگذر که اینجا خرگه آن شاه نیست
  25. شمارهٔ ۱۴۵ آنکه بهر جا عیان طلعت نیکوی اوست
  26. شمارهٔ ۱۴۶ جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت
  27. شمارهٔ ۱۴۷ تنها ستمت بهر من ای ماه جبین است
  28. شمارهٔ ۱۴۸ دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است
  29. شمارهٔ ۱۴۹ آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
  30. شمارهٔ ۱۵۰ نی همین از خود براه یار میباید گذشت
  31. شمارهٔ ۱۵۱ من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
  32. شمارهٔ ۱۵۲ خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
  33. شمارهٔ ۱۵۳ من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  34. شمارهٔ ۱۵۴ کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
  35. شمارهٔ ۱۵۵ بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
  36. شمارهٔ ۱۵۶ دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
  37. شمارهٔ ۱۵۷ تا نگوئی بجهان دوست مرا بسیار است
  38. شمارهٔ ۱۵۸ ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
  39. شمارهٔ ۱۵۹ اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است
  40. شمارهٔ ۱۶۰ تشبیه جمال تو به خورشید روا نیست
  41. شمارهٔ ۱۶۱ دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
  42. شمارهٔ ۱۶۲ بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است
  43. شمارهٔ ۱۶۳ ای آنکه با وجود تو دیگر وجود نیست
  44. شمارهٔ ۱۶۴ زمین گوئی به پیش پای عشق است
  45. شمارهٔ ۱۶۵ شاداب باغ دهر به آب محبت است
  46. شمارهٔ ۱۶۶ علی است بهر بجا بودن جهان باعث
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
  48. شمارهٔ ۱۶۸ ببزم دل چو برافروختم ز عشق سراج
  49. شمارهٔ ۱۶۹ با بت ساده نشستن که ثواتبست و مباح
  50. شمارهٔ ۱۷۰ تعالی الله از این بالا وزین رخ
  51. شمارهٔ ۱۷۱ منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ صبحدم باد صبا مشک فشان می‌آید
  53. شمارهٔ ۱۷۳ گر از دل نیمه شب آهی برآید
  54. شمارهٔ ۱۷۴ در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد
  55. شمارهٔ ۱۷۵ جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد
  56. شمارهٔ ۱۷۶ مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ رندان عمل برای رضای خدا کنند
  58. شمارهٔ ۱۷۸ قلم شرافت اگر دارد از رقم دارد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ قربان آن زمان که زمان و مکان نبود
  60. شمارهٔ ۱۸۰ نالهٔ من نی عجب گر جا به دل‌ها می‌کند

متن اشعار به نقل از گنجور.