پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است

که هر چه اشک فشانم ز دیده خونین است

بغیر شهد چشانی بدوست خون جگر

بحیرتم که تو را ای صنم چه آئین است

همیشه وصف لبان تو بر زبان دارم

که نقل مجلس فرهاد نقل شیرین است

دلم بدام سر زلف پر خمت ماند

بصعوهٔی که گرفتار چنگ شاهین است

شکسته رونق بازار قند را به جهان

حلاوتی که ترا در دهان شیرین است

طمع مدار ز من دین و دل دگر زاهد

که کفر زلف بتان رهزن دل و دین است

اگر بآتش حسرت بسوخت جان صغیر

کند چه چاره که تقدیرش از ازل این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
  2. شمارهٔ ۱۵۹اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است
  3. شمارهٔ ۱۶۰تشبیه جمال تو به خورشید روا نیست
  4. شمارهٔ ۱۶۱دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
  5. شمارهٔ ۱۶۲بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است
  6. شمارهٔ ۱۶۳ای آنکه با وجود تو دیگر وجود نیست
  7. شمارهٔ ۱۶۴زمین گوئی به پیش پای عشق است
  8. شمارهٔ ۱۶۵شاداب باغ دهر به آب محبت است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.