پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است

عجب مدار که این خانهٔ‌ امید من است

گذاری از چه که پشتت ز بار غم شکند

بنوش باده دمادم که باده غم‌شکن است

به کوی میکده صحبت ز سیم و زر مکنید

که رفته‌ام من و سودا به نقد جان و تن است

مرا نصیحت واعظ چگونه درگیرد

که وعظ او همه اظهار فضل خویشتن است

نه من به خویش کنم عشقبازی ای یاران

به گردن دلم از زلف دلبری رسن است

دلا دگر ز غم خود سخن مگو با یار

که در میان تو و یار حایل آن سخن است

دو یار چون که هم‌ آغوش می‌شوند آن به

کنند رفع موانع اگرچه پیرهن است

صغیر داشت به دل مطلبی و یارش گفت

چه مطلب است ترا کان به از رضای من است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
  2. شمارهٔ ۱۶۲بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است
  3. شمارهٔ ۱۶۳ای آنکه با وجود تو دیگر وجود نیست
  4. شمارهٔ ۱۶۴زمین گوئی به پیش پای عشق است
  5. شمارهٔ ۱۶۵شاداب باغ دهر به آب محبت است
  6. شمارهٔ ۱۶۶علی است بهر بجا بودن جهان باعث
  7. شمارهٔ ۱۶۷ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
  8. شمارهٔ ۱۶۸ببزم دل چو برافروختم ز عشق سراج
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.