پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج

امروز تویی بر سر خوبان جهان تاج

رخسار تو از حلقهٔ زلف است نمایان

یا عارض احمد بود اندر شب معراج

از تیر حذر باید و مژگان تو تیری است

کانرا دل عشاق تو از جان شود‌ آماج

هر دل که تو در آن ز صفا جلوه نمائی

گردد به طوافش حرم کعبه یک از حاج

سوی تو بود دیدهٔ ما خیل گدایان

تو پادشه عالمی و ما به تو محتاج

هر کس سپرد راهی و پوید به طریقی

ما را نبود غیر ره عشق تو منهاج

دم در نکشم از سخن عشق صغیرا

ور آنکه زنندم به سر دار چو حلاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹با بت ساده نشستن که ثواتبست و مباح
  2. شمارهٔ ۱۷۰تعالی الله از این بالا وزین رخ
  3. شمارهٔ ۱۷۱منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشد
  4. شمارهٔ ۱۷۲صبحدم باد صبا مشک فشان می‌آید
  5. شمارهٔ ۱۷۳گر از دل نیمه شب آهی برآید
  6. شمارهٔ ۱۷۴در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد
  7. شمارهٔ ۱۷۵جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد
  8. شمارهٔ ۱۷۶مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.