پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشد

کان را ز دیر و کعبه بسوی تو میکشد

با روی زرد گرم فرار است آفتاب

گویا خجالت ازمه روی تو میکشد

زیبد اگر زند به سر هر دو کون پای

میخوارهٔی که می‌ز سبوی تو میکشد

زان دم که پا ز دامن مادر کشیده‌ام

عشقم عنان گرفته به سوی تو میکشد

ای زلف یار چوندل ما از چه خو نشود

خجلت اگر نه نافه ز بوی تو میکشد

خواهد اگر که نقش قیامت رقم کند

نقاش نقش قد نکوی تو میکشد

آنرا که می‌دهند بباغ بهشت جای

گر آدم است رخت بسوی تو میکشد

از چاک سینه هر نفسی میکشد صغیر

آهی در انتظار رفوی تو تو میکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳گر از دل نیمه شب آهی برآید
  2. شمارهٔ ۱۷۴در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد
  3. شمارهٔ ۱۷۵جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد
  4. شمارهٔ ۱۷۶مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
  5. شمارهٔ ۱۷۷رندان عمل برای رضای خدا کنند
  6. شمارهٔ ۱۷۸قلم شرافت اگر دارد از رقم دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۹قربان آن زمان که زمان و مکان نبود
  8. شمارهٔ ۱۸۰نالهٔ من نی عجب گر جا به دل‌ها می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.