پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

صبحدم باد صبا مشک فشان می‌آید

گوئی از طرهٔ آن جان جهان می‌آید

عجب است اینکه رساند بیقین عاشق را

دهن او که نه در وهم و گمان میآید

بسکه بر ناوک نازش دل و جان گشته هدف

هر طرف افکند آنرا بنشان میآید

جویها میرود از سیل سرشگم بکنار

صحبت از سر و قدش چون بمیان میآید

گر نه سوز دل پروانه دهد شرح چرا

شمع را شعلهٔ آتش بزبان میآید

در شب هجر که دارد بقفا روز وصال

شاد از آنیم که این میرود آن میآید

دوش جان کن سبک از بار ریا ای زاهد

گرچه این نکته بطبع تو گران میآید

گوئیا گشته محول به صغیر و بلبل

آنچه از عشق بتوصیف و بیان میآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد
  2. شمارهٔ ۱۷۵جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد
  3. شمارهٔ ۱۷۶مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
  4. شمارهٔ ۱۷۷رندان عمل برای رضای خدا کنند
  5. شمارهٔ ۱۷۸قلم شرافت اگر دارد از رقم دارد
  6. شمارهٔ ۱۷۹قربان آن زمان که زمان و مکان نبود
  7. شمارهٔ ۱۸۰نالهٔ من نی عجب گر جا به دل‌ها می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۸۱غیر آن سر که سری با کف پایی دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.