پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

غیر آن سر که سری با کف پایی دارد

نتوان گفت سری قدر و بهایی دارد

سر که بی گوهر عشق است به دریای وجود

هست کمتر ز حبابی که هوایی دارد

تا دم از شکر و شکایت زنی از عشق ملاف

عاشق آن نیست که از خود من و مایی دارد

حال آن خوش که پی ماضی و مستقبل نیست

نی مه و سالی و نی صبح و مسایی دارد

منگر جز ز مؤثر اثر اشیا را

نی ز نائیست اگر شور و نوایی دارد

از دم پیر مغان باز شود عقدهٔ دل

راستی خوش نفس عقده گشایی دارد

غم خاطر نزداید ز تماشای چمن

خاطری را بکف آور که صفایی دارد

کی رخ شاهد مقصود به بیند در خواب

آنکه از غیر خدا چشم عطایی دارد

در رحمت نشود بسته که در دوزخ نیز

گر رود بنده به حق باز رجایی دارد

همه بر وحدت او قائل و لطفش همه راست

شامل آنگونه که هر بنده خدایی دارد

ناله از درد مکن در طلب درمان کوش

زانکه هر درد طبیبی و دوایی دارد

نکند چشم تمنا بکسی باز صغیر

لیک از اهل دل‌ امید دعایی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳جهانیان دگر از جنک احتراز کنید
  2. شمارهٔ ۱۸۴نالیدن مهجوران سوز دگری دارد
  3. شمارهٔ ۱۸۵به تغافل همه روزان و شبان می‌گذرد
  4. شمارهٔ ۱۸۶دلدار ما به درد دل ما نمی رسد
  5. شمارهٔ ۱۸۷آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد
  6. شمارهٔ ۱۸۸هزار بار به خون جگر طهارت کرد
  7. شمارهٔ ۱۸۹هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد
  8. شمارهٔ ۱۹۰بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.