پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

نالیدن مهجوران سوز دگری دارد

حرفی که ز دل خیزد بر دل اثری دارد

گویند نیارد زد کس با تو می‌گلگون

ممکن بود این‌ام ا خون جگری دارد

حال دل من میپرس از ناوک مژگانت

چون می‌گذرد بروی از آن خبری دارد

هر جا که دلی باشد از عشق تو مینالد

این برق بهر خرمن گویی شرری دارد

عشق ارنه فسون سازد گوید که زلیخا را

یعقوب دل آزرده زیبا پسری دارد

پنهان نتوانم کرد این عشق و جنون دیگر

خواهد بظهور آرد هر کس هنری دارد

بنیاد غم و شادی بس دیر نمی پاید

هر صبح ز پی شامی هر شب سحری دارد

هین پیشه بد مگزین هان ریشهٔ بدمنشان

هر کرده مکافاتی هر کشته بری دارد

بایست صغیر انسان پوید ره حق ورنه

این جنبش حیوانی هر جانوری دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶دلدار ما به درد دل ما نمی رسد
  2. شمارهٔ ۱۸۷آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد
  3. شمارهٔ ۱۸۸هزار بار به خون جگر طهارت کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۹هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد
  5. شمارهٔ ۱۹۰بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۹۱خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند
  7. شمارهٔ ۱۹۲راستی مردم از آندم که بصلب پدرند
  8. شمارهٔ ۱۹۳کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.